خرید بک لینک

درباره سایت

 زهر o+

امکانات وب

مرگ یعنی گندیدن نیمه ی سیب

وقتی نیمه ی دیگرش

عشق را بین کرم هایش تصویر می کرد

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 15:13

محبتزیبایی در باز و بسته شدن پلک هایت خلاصه شده بود

قبل از اینکه بدانم

سرچشمه ای است فکرت

که بالها از آن لبریز

و می برد پستی کهکشان ها را

تا بلندای تابوت من

و حالا جنس فکرت شده باری در تابوتم از جنس رویا

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:50

خجالتفصل ها آمدند برای من

من اما نخشکاندم شاخه های سرما زده ی زمستانی را

من اما نمی کشم آوای خفه ی هزارهای سبز را

و زنده نمی کنم پاییزی ترین ابرهای بی باران را

من اما نمی سوزانم فرار خورشید از زبانه های آتش تابستان را

فصل ها می آیند

این بار در تو

ومن هزاران بار فصل میشوم

در ردی از آبی چشمانت

فصل ها تمام و ما ناتمام

چرا که باورمان نبودند فصل ها
 

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:51

بغلخاک تنم گلباران شد از باران بودنت

و واژه هایت در مشتی از خاک تنم رقصیدند

اینگونه بهارهایم دیگر سرمازده نیستند

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:52

دلشکستهسخن چشمانت

طراوت شبنم گونه ی لبانت

روشن تر کرد شب تاب چشمانم را

و رعد دستانمان خاطره ساز نورها شد

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:53

بی حوصلهعنکبوت می چرخید امیدوار در مدار سبز درخت

ومن نگاهم به بی ریشه ترین خاک بود

فاصله مان فقط چند تار تنیده نشده بود

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:54

بوسزنبور کلامت می مکد شهد جانم را

گرده افشانی می کنی در بی روزن ترین شعر دستانم

من به معجزه ی گل ها ایمان دارم

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:55

بوسلبانت تب شعری است که عجیب گرمم می کند

متنظرچشمانم کبوترانی که بی هنگام بال دادیشان

محبتودستانت گل هایی پاک که آب دادم تا غرق شوم در جزر و مدشان

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:56

عینکدر رنگ گندم ها گم شدی

در رقص بلوطها زیبایی مژگانت را به جا گذاشتی

دمی که سیب خنده آورد برای دلهامان

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:57

خندهدر ابهامم که مرده ام

دست بر سینه می فشارم

ضربان قلبم دریاست

موج می کوبد بر سرانگشتان سردت زنده بودنم را

و راه می افتیم

برچسب: نویسنده: پوراحمد تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 21:58

هواپیما اینجاست

سر خودکارم را با دو تا انگشت بزرگای پام برداشتم و یاد حرف فریبرز افتادم که بهم می گفت پنجه عقابی وبعد با دستم سر خودکارم را گذاشتم پشتش سعی کردم فکر کنم اما صدای هواپیما آرامشم را می گرفت جاده ی هوایی چند متر بالاتر از سقف اتاقم است اینقدر صدا نزدیک بود که راحت می تونستم با اطمینان بگم هواپیما داره به کدوم سمت میره پنجره را باز کردم و برای مسافرایی که به زور چرخ هواپیماشونو می دیدم دست تکون دادم اما دستی ندیدم که واسه من تکون بخوره پنجره را بستم صدای هواپیمای دیگه ای چند لحظه بعد اومد بدون اینکه پنجره را باز فهمیدم مونا داره از هواپیما برام دست تکون میده اون اتاق منو تو جغرافیای ذهنش خوب می شناسه نمی دونم هوای مونا چقدر با من متفاوته ولی می دونم هواپیما اینجاست توی جاده هوایی مونا از تابلو نقاشی من فرار کرد لحظه ی فرار قلم مو کشیده شد روی صورتش و صورتش عیب قشنگی برداشت داره از دستم میره خودم خلقش کردم اما حالا اون دیگه توی تابلو نقاشیم نیست تا فرودگاه سگ شکارچی توی تابلو را دنبالش فرستادم ولی نتونست برش گردونه سگ برگشت و رفت توی تابلو فکر کردم مونا چون آویزشو جا گذاشته توی رنگ درخت بلوط برمیگرده اما نیومد هواپیما داره اونو می بره نزدیک یه چاه ته جاده هوایی بالای اتاقم یه چاه شبیه چاهی که تو خیال مونا تو تابلو کشیدم او پرواز کرد و خیالش هنوز توی تابلو دست نخورده باقی مونده بدون رنگ.مونا برام از تنهایی هاش می گفت می گفت با تابلوی مدرنم بیگانه است از رنگ لباسشم بدش میومد گفت پسری اونو تو تابلو دیده و گفته لبالساش بهش نمیان مونا جواب داده لباسش تو حصار دست نقاش رنگ گرفته و خودش عاشق بی رنگیه من اما به مونا گفتم بس کنه و خواسته ام را با یکرنگی بهش القا کردم و حالا مونا ته چاهه و من در تابلو اسیر شدم گاهی پسرکی می گذره و بلند میگه لباسهام بهم میان و من سعی می کنم گردنبندم را از داخل رنگ درخت بلوط در بیارم

تقدیم به روژین نفسیم که بودن را برام معنادار می کنه

پایان

 

برچسب: هواپیما اینجاست, نویسنده: پوراحمد تاريخ: دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت: 16:20

صفحه بندی